اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همان باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري که
سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو به خموشي ،
به تماشا ، به شکيبايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
با تو سبزبودن ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط ستاره
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 توسط ستاره

